2. نشان ايمان آن است كه راستگويى
را در آنجا كه به تو زيان مى رساند، بر دروغ در آنجا كه سود دارد مقدم دارى.
(همان ، ح 450، ص 1296)
3. ايمان درختى است كه ريشه اش يقين و شاخه اش پرهيزكارى است. (شرح غررالحكم ، ج 2، ص 47)
4. بارورى ايمان به تلاوت قرآن است. (همان ، ج 5، حديث 7633، ص 131)
5. ايمانى همچون آزرم (حیا) و شكيبايى نيست. (نهج البلاغه ، ح 109، ص 1139)
6. آن كس كه ايمان ندارد، رهايى نيابد. (شرح غررالحكم ، ج 6، ص 402)
7. ايمان ، خالى و دور از حسادت است [و يك جا جمع نمى شوند.] (همان ، ج 1، ص 160)
8. ايمان بنده راست نگردد تا آنكه دلش راست گردد. (نهج البلاغه ، خ 175، ص 571)
9. دانش با ايمان آباد گردد. (نهج البلاغه ، خ 155، ص 488)
10. ايمان بر چهار پايه استوار است : شكيبايى ، يقين ، دادگرى و جهاد. (همان ، ح 30، ص 1099)
11. ايـمـان بـنـده به يقين نرسد، تا آنكه اعتمادش به آنچه نزد خداوند است
، بيش از آن باشد كه به داشته هاى خودش.
(همان ، ح 302، ص 1234)
12. [ايـمـان] روشـن تـريـن راه هـا اسـت و، چـراغـش روشـن تـر. بـا ايـمـان مـى تـوان بـراى اعـمـال شـايـسـتـه راه بـرد. و بـا اعـمـال صـالح مـى تـوان بـه ايـمـان دليل آورد. (همان ، خ 156، ص 456)
13. من بر سرشت توحيد زاده شده ام و در ايمان و هجرت ، پيشتاز بوده ام.(نهج البلاغه ، خ 56، ص 146)
14. (آثار) يقين مؤمن (به خدا و قيامت) در عملش ديده مى شود و (آثار) شك
منافق در كردارش پديدار مى گردد.
(غررالحكم ، ج 1، ص 234 ، رديف 175)
15. آن كـه نـهـان خـود را اصـلاح نـمـايد، خدا آشكار او را نيكو گرداند، و آن كه به كار دينش همّت گـمـارد، خـداونـد كار دنياى او را سامان دهد، و آن كه رابطه خود و خدا را نيكو گرداند، خداوند رابطه او و مردمان را نيكو دارد. (نهج البلاغه ، ح 415، ص 1284)